ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

246

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

و ابن المفتى را بدان متهم نمود . اين ابن المفتى مورد اعتماد تتش در حفظ آن شهر بود . قراجا او را بگرفت و بردار كرد . همچنين فرزندان برادر او را نيز بكشت . خبر به رضوان رسيد ولى ميان جناح الدوله و باغيسيان خلاف افتاده بود و هر يك در دل قصد قتل ديگرى را نهان مىداشت . جناح الدوله بر جان خود بترسيد و به حلب گريخت رضوان و باغيسيان از پى او رفتند . چون در راه شنيدند كه جناح الدوله به حلب داخل شده باغيسيان از رضوان جدا شد و با ابو القاسم حسن خوارزمى به انطاكيه رفت . رضوان نيز رهسپار حلب شد كه دار الملك او بود . تتش ، يوسف بن ابق خوارزمى را كه يكى از دولتمردان او بود به شحنگى بغداد فرستاده بود در حلب مردى بود به نام مجن كه رئيس فتيان بود و پيروان بسيار داشت . مجن را با يوسف بن ابق دشمنى بود . نزد جناح الدوله كه كارهاى رضوان را بر دست داشت آمد و يوسف بن ابق را متهم كرد كه با باغيسيان مكاتبه دارد و او را به شورش فرا مىخواند . پس اجازت خواست كه هلاكش كند . جناح الدوله نيز اجازت داد و جماعتى از سپاهيان را نيز به او سپرد . مجن به سراى يوسف بن ابق حمله آورد و او را بكشت و اموالش را تاراج كرد و خود در حلب خودكامگى پيش گرفت و مىخواست بر رضوان تحكم كند . جناح الدوله را گفت كه رضوان مرا به قتل تو فرمان داده است . جناح الدوله بترسيد و بگريخت و به حمص پناه برد . حمص از اقطاعات او بود . با رفتن جناح الدوله ، مجن زمام همهء امور به دست گرفت و بر اين حال ببود تا سال 489 كه رضوان با او بر سر خشم آمد و فرمان داد او را بگيرند . مجن متوارى شد . خانه‌ها و اموال و چارپايانش به تاراج رفت . پس از چندى دستگير شد و پس از رنج و شكنجهء بسيار او و فرزندانش را كشتند . استيلاى دقاق بن تتش بر دمشق تتش پسر خود دقاق را نزد برادرش سلطان ملكشاه به بغداد فرستاده بود و او همچنان در بغداد بماند تا ملكشاه وفات كرد . آنگاه با محمود بن ملكشاه و مادرش خاتون جلاليه به اصفهان رفت . سپس در نهان از نزد ايشان به بركيارق پيوست و بالاخره به نزد پدر خود تتش آمد و در واقعهء قتل تتش حاضر بود . چون تتش به قتل رسيد يكى از موالى پدرش به نام ايتكين [ 1 ] حلبى او را به حلب برد و او در نزد برادر خود رضوان مقام كرد . امير ساوتكين خادم ، والى قلعهء دمشق بود در نهان او را پيام داد كه اگر به دمشق آيد شهر را به تصرف او خواهد داد . دقاق نيز به دمشق روان شد . رضوان سوارانى را در پى او بفرستاد ولى او را نيافتند و دقاق به دمشق رسيد . باغيسيان صاحب انطاكيه نيز به او نوشت كه دمشق را در تصرف گيرد و جدا از

--> [ ( 1 ) ] متن : تكين .